شعر را زندگی کن
خلوتی با جلال عضد

شمارهٔ ۹

غزلیّات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زلفی که چو دود است بر آتش وطن او رامشکل نبود در دلم آتش زدن او را
۲
شمعی که دو عالم به یکی شعله بسوزدکی غم بود از سوختن صد چو من او را
۳
گر بلبل شوریده خبر یابد از آن گلدیگر نتوان یافتن اندر چمن او را
۴
ور غنچه کند دعوی تنگی بِنَماندپیش دهن دوست مجال سخن او را
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth