خلوتی با جلال عضد
شمارهٔ ۲۱
غزلیّات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم متاب که هجران سینه تاب بس استچه دورم از رخ خوبت همین عذاب بس است
۲
بدان دو حلقه که حلق دلم همی تابیچو جان ز حلق برآمد دگر متاب بس است
۳
درون حلقه دلم تابه کی ز خون جگربیاورید کبابی مرا شراب بس است
۴
هنوز با غم و بخت بدم قرین گرچهمرا ز دوری رویت ز خورد و خواب بس است
صفحهٔ ۱ از ۲