خلوتی با قصاب کاشانی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجبگر کند از یک نگاهم قصد جان دارم عجب
۲
آتشی کز عشق آن بدخو به جان دارم چو شمعگر نسوزد مغزم اندر استخوان دارم عجب
۳
از هدف دائم خدنگ صاف بیرون میرودنگذرد گر تیر آه از آسمان دارم عجب
۴
آنچه از داغ جدایی میکشم شب تا به صبحگر به روز من نگرید کهکشان دارم عجب
صفحهٔ ۱ از ۲