شعر را زندگی کن
→ دیوان اشعارقصاب کاشانی
قصاب کاشانی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

شمارهٔ ۱اول به نام آنکه زد این بارگاه را←شمارهٔ ۲ای ذات پاکت از همه ماسوا، سوا←شمارهٔ ۳ساقی بیا که باز خراب است حال ما←شمارهٔ ۴ای کز دو زلف سرکشت داریم در تن تاب‌ها←شمارهٔ ۵نهاده حسن تو بنیاد دلربایی را←شمارهٔ ۶خط سبز از رخت چون سر زند جان می‌کند پیدا←شمارهٔ ۷تا گشود از بهر گفتاری لب خاموش را←شمارهٔ ۸ز جوش عاشقان گرم است بزم آن شاه خوبان را←شمارهٔ ۹ز سنبل بند بر دل می‌گذارد موی این صحرا←شمارهٔ ۱۰اگر آن شمع بزم دل رود مستانه در صحرا←شمارهٔ ۱۱می‌رساند از ره ظلمت به منزل مور را←شمارهٔ ۱۲توان دیدن ز روی پیرهن چون گل صفایش را←شمارهٔ ۱۳ز تأثیر محبت سوخت در دل کینه عاشق را←شمارهٔ ۱۴در خون جگر همچو حباب است دل ما←شمارهٔ ۱۵ز هر جانب که آن سرو روان خندان شود پیدا←شمارهٔ ۱۶بیایید ای حریفان تا مگر جوییم راهی را←شمارهٔ ۱۷پیچ و تاب زلف مشکینت شده زنجیرها←شمارهٔ ۱۸صیاد به من تنگ چنان کرده قفس را←شمارهٔ ۱۹عشقت چو شمع سوخت سراپا تن مرا←شمارهٔ ۲۰بکش از رخ نقاب و بر فروزان عارض گل را←شمارهٔ ۲۱چند روزی شد که حیرانم نمی‌دانم چرا←شمارهٔ ۲۲تا نگاه دل‌فریبش در نظر دارد مرا←شمارهٔ ۲۳افزود عکس رویش خوش بر صفای مینا←شمارهٔ ۲۴بازآ که دل از داغ تو آراسته تن را←شمارهٔ ۲۵تا کرده محبت هدف تیر تو جان را←شمارهٔ ۲۶ای خرم از نسیم وصالت بهارها←شمارهٔ ۲۷دل پر از افغان و ظاهر خالی از جوشیم ما←شمارهٔ ۲۸کی ز جور دهر کم فرصت الم داریم ما←شمارهٔ ۲۹مگر آن آتشین‌خو آگه از بخت من است امشب←شمارهٔ ۳۰گفتگویت در تبسم می‌کند شکر در آب←شمارهٔ ۳۱عمریست در خیال تو از روز تا به شب←شمارهٔ ۳۲گر شود آن شوخ با من مهربان دارم عجب←شمارهٔ ۳۳روشن شده از حسن تو کاشانه‌ام امشب←شمارهٔ ۳۴هر کجا عکس جمال یار می‌افتد در آب←شمارهٔ ۳۵چو رخ برتافت دیدم طره گیسوی یار امشب←شمارهٔ ۳۶دعوی لبت دمی که به مرجان کند در آب←شمارهٔ ۳۷چو عکس خویش نمودار می‌کند مهتاب←شمارهٔ ۳۸دارم از دست تو شب تا صبح با چشمی پر آب←شمارهٔ ۳۹ای دل بیهده گفتار ادب باش ادب←شمارهٔ ۴۰از تو در خاطر هر ذره تمنایی هست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth