خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۳۰ - جور!
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جور این قدر به یک تن تنها نمیشودگویی اگر که میشود حاشا نمیشود
۲
ظالمتر از طبیعت و مظلومتر ز منتا ختم آفرینش دنیا نمیشود
۳
ای طبع من ز زشتی کردار روزگارگویا دگر زبان تو گویا نمیشود
۴
گویند گریه عقده دل باز میکندخون گریه میکنم دل من وانمیشود
صفحهٔ ۱ از ۳