خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۲۹ - لباس مرگ
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
لباس مرگ بر اندام عالمی زیباستچه شد که کوته و زشت این قبا به قامت ماست
۲
بیار باده که تا راه نیستی گیرممن آزمودهام آخر بقای من به فناست
۳
گهی ز دیدهٔ ساقی خراب گه از میخرابی از پی هم در پی خرابی ماست
۴
ز حد گذشت تَعَدّی کسی نمیپرسدحدودِ خانهٔ بیخانمان ما ز کجاست
صفحهٔ ۱ از ۳