خلوتی با عارف قزوینی
شمارهٔ ۴۲ - زهدفروشان
غزلها
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اندر قمار عشق تو بالای جان زدندهرچند باختند قماری کلان زدند
۲
با ترک چشم مست تو همدست چون شدندمستان جور گشته در دین کشان زدند
۳
لولیوَشان ز بادهٔ گلرنگ پای گلافروختند چهره شررها به جان زدند
۴
چشمش به دستیاری مژگان و ابروانهرجا دلی گذشت به تیر کمان زدند
صفحهٔ ۱ از ۳