شعر را زندگی کن
خلوتی با عارف قزوینی

شمارهٔ ۴۳ - آرزو

غزل‌ها

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بیمار درد عشق و پرستارم آرزوستبهبود زان دو نرگس بیدارم آرزوست
۲
یاران شدند بدتر از اغیار گو به دلکای یار غار صحبت اغیارم آرزوست
۳
ای دیده خون ببار که یک ملتی به خوابرفته است و من دو دیدهٔ بیدارم آرزوست
۴
ایران خراب‌تر ز دو چشم تو ای صنماصلاح کار از تو در این کارم آرزوست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth