شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجه عبدالله انصاری

بخش ۸ - فی مناجاته

طبقات الصوفیه - امالی پیر هرات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
الهی! درد می‌دانم، دارو نمی‌دانم ٭ یا می‌دانم، خوردن نمی‌توانم. نه یارم گفت: که این همه درد چرا بهرهٔ من؟٭ نه درست رسد مرا بر معدن چارهٔ من.
۲
به شغل درد و بیم تاوان نشستن بماتم چند توان؟
۳
سبحان اللّه! این چه بتر روزیست ٭ ترسم کی مرا از تو جزار حسرت نه روزیست. خفته و رفتن بدل می سگالم ٭ زهر می‌خورم و از درد می‌نالم ٭ نه چنانم کی می‌پندارم.
۴
نه آنم کی می‌نمایم ٭ هرگز کس از چنین نیک نیاید تا من آیم.
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth