خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۷ - در مدح ظفرخان
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عزت دیگر بود در دامن صحرا مرامی گذارد هر کجا خاری است سر در پا مرا
۲
گر به من خاشاک این دریا زند زخم پلنگاز کسی چیزی به دل نبود حسابآسا مرا
۳
طرهات زین بیشتر بایست با من واشودتیره روزم دوست میدارد دل شبها مرا
۴
گاه بادم می رباید، گاه آبم میبردهر کجا شوریدهای دیدم برد از جا مرا
صفحهٔ ۱ از ۳