خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۱۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نمیبیند سرم چون شمع شبها روی بالین رابه چشم دیگران پیوسته بینم خواب شیرین را
۲
کدورت بیشتر آن را که جوهر بیشتر باشدنمیگیرد غبار زنگ هرگز تیغ چوبین را
۳
نیارد همنشین آنجا خلل در عیش تنهاییپرستش میتوان کردن ازین ره خانهٔ زین را
۴
به ناصِح طُرّهٔ او را چرا بیهوده بنمایم؟که با این سرمه ربطی نیست چشم مصلحتبین را
صفحهٔ ۱ از ۲