خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شهید آن قد رعنا وصیت کرد همدم راکه بندد نیزه بالا در عزایش نخل ماتم را
۲
اگر گویم که خاتم چون دهان اوست، از شادیشود به زخم ناسورش علم سازد قد خم را
۳
بدانی تا که شهد زندگانی نیست بیتلخیخدا در سال عمرت داده جا ماه محرم را
۴
درشتند اهل عالم خواه شهری خواه صحرائیقضا ناپخته گل کرده است گوئی خاک آدم را
صفحهٔ ۱ از ۳