خلوتی با کلیم
غزل شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش گم کردم ز بیهوشی ره کاشانه رایافتم باز از نوای جغد این ویرانه را
۲
من که در دام آمدم، نه از فریب دانه بودغیرتم نگذاشت در دام تو بینم دانه را
۳
دل در آن کو باز یاد سینهٔ من میکندکنج گلخن بهتر از گلشن بود دیوانه را
۴
طالع بد بین که بر چاک دلم خندید و رفتآنکه مرهم مینهاد از رحم، زخم شانه را
صفحهٔ ۱ از ۲