خلوتی با نظامی
بخش ۱۸ - حکایت
لیلی و مجنون
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کبکی به دهن گرفت موریمیکرد بر آن ضعیف زوری
۲
زد قهقهه مور بیکرانیکای کبک، تو این چنین ندانی
۳
شد کبک دَری ز قهقهه سستکاین پیشهٔ من نه پیشهٔ تست
۴
چون قهقهه کرد کبک حالیمنقار ز مور کرد خالی
صفحهٔ ۱ از ۷