خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر از چهره ذاتش برافتد برده اسماز تاب پرتو حسنش فنا گردد همه اشیا
۲
ز جام باده عشقش همه ذرات سرمستندگرفت آفاق ازین معنی سراسر فتنه و غوغا
۳
همان یک باده با هر کس دهد ساقی ز دیگر جامکند وامق ز عذرا مست و مجنون از رخ لیلی
۴
تجلی میکند هر دم بعالم شاهد حسنشاگر دیدار میخواهی بیاور دیده بینا
صفحهٔ ۱ از ۲