خلوتی با اسیری لاهیجی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زد خیمه شاه عشق بصحرای جان ماویران شد از سپاه غمش خان و مان ما
۲
از دست جور عشق خرابست ملک جانبرآسمان شد از ستمش الامان ما
۳
ز آهم نگرکه خلق بفریاد آمدندنشنود یار این همه آه و فغان ما
۴
بی درد عشق صبر نداریم یک نفسدرد و غمست مونس هر دو جهان ما
صفحهٔ ۱ از ۲