شعر را زندگی کن
خلوتی با امیر شاهی

شمارهٔ ۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
سروی از باغ ارم سایه بر این خاک انداختکه به تیغ مژه در هر جگری چاک انداخت
۲
چند گاهی دلم از داغ بتان ایمن بودباز عشق آمد و این شعله به خاشاک انداخت
۳
عقلم از بادیه عشق تو بیمی میدادهمتم رخت در این راه خطرناک انداخت
۴
همه از رشک خط و عارض رنگین تو بودچمن اوراق گل و سبزه که بر خاک انداخت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth