خلوتی با خالد نقشبندی
غزل شماره ۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
روزم از هجران شب دیجور شد بار دگرلاله سان شد دل، ز داغ لاله رخسار دگر
۲
بر دل از بیداد چرخم بود چندان بار غمداغ غربت بر سر هر بار شد بار دگر
۳
چنگ شد قامت ز درد دوری و از خون دلتا قدم پیوسته شد بر هر مژه تار دگر
۴
چاک خواهم زد گریبان را چو گل زین غم که شدنو گل گلزار جانم زیب دستار دگر
صفحهٔ ۱ از ۲