خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاستاز خانه برون آمد و بازار بیاراست
۲
در وهم نگنجد که چه دلبند و چه شیریندر وصف نیاید که چه مطبوع و چه زیباست
۳
صبر و دل و دین میرود و طاقت و آراماز زخم پدید است که بازوش تواناست
۴
از بهر خدا روی مپوش از زن و از مردتا صنع خدا مینگرند از چپ و از راست
صفحهٔ ۱ از ۳