شعر را زندگی کن
سعدی

غزلیات

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

غزل شمارهٔ ۱اوّلِ دفتر به نام ایزدِ دانا←غزل شمارهٔ ۲ای نفسِ خرّمِ بادِ صبا←غزل شمارهٔ ۳روی تو خوش می‌نماید آینهٔ ما←غزل شمارهٔ ۴اگر تو فارغی از حال دوستان یارا←غزل شمارهٔ ۵شب فراق نخواهم دَواج دیبا را←غزل شمارهٔ ۶پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را←غزل شمارهٔ ۷مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا←غزل شمارهٔ ۸ز اندازه بیرون تشنه‌ام، ساقی بیار آن آب را←غزلِ شمارهٔ ۹گر ماهِ من برافکنَد از رخ نقاب را←غزل شمارهٔ ۱۰با جوانی سر خوش است این پیر بی‌تدبیر را←غزل شمارهٔ ۱۱وقت طرب، خوش یافتم آن دلبر طناز را←غزل شمارهٔ ۱۲دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را←غزل شمارهٔ ۱۳وه که گر من بازبینم روی یار خویش را←غزل شمارهٔ ۱۴امشب سبک‌تر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را←غزل شمارهٔ ۱۵برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق‌فام را←غزل شمارهٔ ۱۶تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا←غزل شمارهٔ ۱۷چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را←غزل شمارهٔ ۱۸ساقی بده آن کوزهٔ یاقوتِ روان را←غزل شمارهٔ ۱۹کمانِ سخت که داد آن لطیف‌بازو را؟←غزل شمارهٔ ۲۰لاابالی چه کند دفتر دانایی را؟←غزل شمارهٔ ۲۱تفاوتی نکند قدرِ پادشایی را←غزل شمارهٔ ۲۲من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را←غزل شمارهٔ ۲۳رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما←غزل شمارهٔ ۲۴وقتی دل سودایی، می‌رفت به بُستان‌ها←غزل شمارهٔ ۲۵اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب←غزل شمارهٔ ۲۶ما را همه شب نمی‌برد خواب←غزل شمارهٔ ۲۷ماه‌رویا! روی خوب از من متاب←غزل شمارهٔ ۲۸سرمست درآمد از خرابات←غزل شمارهٔ ۲۹متناسبند و موزون حرکات دلفریبت←غزل شمارهٔ ۳۰هر که خصم اندر او کمند انداخت←غزل شمارهٔ ۳۱چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت←غزل شمارهٔ ۳۲معلمت همه شوخی و دلبری آموخت←غزل شمارهٔ ۳۳کهن شود همه‌کس را به روزگار ارادت←غزل شمارهٔ ۳۴دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت←غزل شمارهٔ ۳۵دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت←غزل شمارهٔ ۳۶بنده‌وار آمدم به زنهارت←غزل شمارهٔ ۳۷مپندار از لب شیرین عبارت←غزل شمارهٔ ۳۸چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت←غزل شمارهٔ ۳۹بی‌تو حرام است به خلوت نشست←غزل شمارهٔ ۴۰چنان به موی تو آشفته‌ام، به بوی تو مست←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth