خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۵۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اتفاقم به سر کوی کسی افتادهستکه در آن کوی، چو من کشته بسی افتادهست
۲
خبر ما برسانید به مرغان چمنکه همآواز شما در قفسی افتادهست
۳
به دلارام بگو ای نفس باد سحرکار ما همچو سحر با نفسی افتادهست
۴
بند بر پایْ تحمل چه کند گر نکند؟انگبین است که در وی مگسی افتادهست
صفحهٔ ۱ از ۲