خلوتی با صفای اصفهانی
شمارهٔ ۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
قدری که زاید از موت اندازه قدر نیستباید ز خویش مردن کاین عمر را قدر نیست
۲
هر سر که آشنا نیست با پای بنده عشقگر باشدی سر شاه در فقر معتبر نیست
۳
با اهل درد خامی در کیش عشق کفرستما سوختیم ز آتش وین خام را خبر نیست
۴
گر پی سپار عشقی اندیشه ات ز جان چیستآن را که بیم جانست در عشق پی سپر نیست
صفحهٔ ۱ از ۳