→ دیوان اشعارصفای اصفهانی
صفای اصفهانی
غزلیات
از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.
شمارهٔ ۱عشق رخت براه حقیقت سمند ما←شمارهٔ ۲ذیل طلب نیافته دست یقین ما←شمارهٔ ۳بنشین به پس زانو در مصطبه جانها←شمارهٔ ۴ای طایر قدوسی بر تن متن و تنها←شمارهٔ ۵اگر بعرش کشد دوست فرش ایوان را←شمارهٔ ۶با زلف تو صد پیمان دل بست به دستانها←شمارهٔ ۷بدرس دل سر زانوی ماست مکتب ما←شمارهٔ ۸گذشت درگه شاهی ز آسمان سرما←شمارهٔ ۹ما رهرو فقریم و فنا راهبر ما←شمارهٔ ۱۰تجلیگه خود کرد خدا دیده ما را←شمارهٔ ۱۱پس دیوار تن بر شده ماهیست عجب←شمارهٔ ۱۲باز دل را دست جان آمد به دست←شمارهٔ ۱۳بغیر خاک سر کوی دل پناهی نیست←شمارهٔ ۱۴ما و دل گر پاس عشق پرده در خواهیم داشت←شمارهٔ ۱۵گویند روی یار بکس آشکار نیست←شمارهٔ ۱۶سر ملک ز جلالت بر استانه ماست←شمارهٔ ۱۷مملکت شاه عشق جز دل درویش نیست←شمارهٔ ۱۸این گونه ماه آسمانست←شمارهٔ ۱۹رویت همه آتشست و آبست←شمارهٔ ۲۰من مبتلای عشق و دلم دردمند توست←شمارهٔ ۲۱آدمی صورت حقست و خدا را نشناخت←شمارهٔ ۲۲امشب شب قدرست و در میکده بازست←شمارهٔ ۲۳بجهان می ندهم آنچه مرا در سر ازوست←شمارهٔ ۲۴ما را دلیست بسته بزنجیر موی دوست←شمارهٔ ۲۵رسید دست من از عشق دل بدولت دوست←شمارهٔ ۲۶قدری که زاید از موت اندازه قدر نیست←شمارهٔ ۲۷کونین ظهور دلبر ماست←شمارهٔ ۲۸کدام شه که گدای در سرای تو نیست←شمارهٔ ۲۹اگر ندیدی دریا که جای اندر جوست←شمارهٔ ۳۰بسکه شدم سالها معتکف کوی دوست←شمارهٔ ۳۱دو چشم او که ندانم فرشته یا که پریست←شمارهٔ ۳۲دلی که زیر پر باز زلف دلبر نیست←شمارهٔ ۳۳تا شد دل من معتکف دار حقیقت←شمارهٔ ۳۴نشین بچشم من از خاک رهگذر ایدوست←شمارهٔ ۳۵آمد از میکده بیرون پسری جام به دست←شمارهٔ ۳۶ما را که تن ز ساحل دریای جان گذشت←شمارهٔ ۳۷ما گدای در فقریم و فلک بنده ماست←شمارهٔ ۳۸شمس حقیقت از افق جان پدید شد←شمارهٔ ۳۹قومی بگرد کوی فنا راهبر شدند←شمارهٔ ۴۰تن ویرانه ام از لطف عمارت کردند←
۱ از ۴صفحهٔ بعد ←