خلوتی با عثمان مختاری
بخش ۷۳ - بند پاره کردن مضراب دیو و رفتن از بند شهریار گوید
شهریارنامه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ستمکاره مضراب در زیر بندهمی بردش آن شهریار بلند
۲
شکست آن همه بند دیوان دمانیکی نعره ای زد چو تندر روان
۳
که ای شهریار ستمکاره مردنه مردم سرت گر نیارم بگرد
۴
بگفت این و رفت از بر شهریارجهان جوی را شد همه کار خوار
صفحهٔ ۱ از ۱۱