خلوتی با ابوالحسن فراهانی
شمارهٔ ۷
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
غمم نمی رود از دل به گریه بسیارکسی به آب ز آینه چون برد زنگار
۲
مرا چو چشمه شده چشم ها زجور فلککنم به ناخن از آن روی وی بر رخسار
۳
خمیده قدم بر بار دل بود شایدنهال خم نشود تا فزون نگردد بار
۴
زناله من جز بخت خواب روزی منکدام شب که نگشتند خفتگان بیدار
صفحهٔ ۱ از ۱۵