شعر را زندگی کن
خلوتی با ابوالحسن فراهانی

شمارهٔ ۱۵

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
به رنج از ناله ای کردم کسی که بی سبب نالدمکن منع دلم از ناله کین بلبل عجب نالد
۲
رخش چون بینم از زلف سیاهش می کنم شکوهچو بیماری که در روز از درازی های شب نالد
۳
مگر ابرست چشم من که وقت خرّمی گریدمگر چنگ است چشم من که هنگام طرب نالد
۴
به هجرم می کند تهدید و دل در تاب از استغناتبم از مرگ بگرفتست و این مسکین ز تب نالد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth