خلوتی با بابافغانی
شمارهٔ ۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد باز دیده بر رخ نیکوی او مراگلها شکفت در چمن کوی او مرا
۲
ای باغبان برو که خدا داد در ازلسرو سهی تو را، قد دلجوی او مرا
۳
شادم که هر دم از دم دیگر فزونترستدیوانگی ز سلسلهٔ موی او مرا
۴
رخصت نمیدهد بتماشای ماه نومیل نظارهٔ خم ابروی او مرا
صفحهٔ ۱ از ۲