خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۳۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه سان بینم به دست غیردامان وصالش راپریرویی که پروردم به خون دل نهالش را
۲
به جای اشک حسرت خون دل میبارد از چشممز مژگان تا به چنگ آورده دامان خیالش را
۳
به چشمِ کم مبین افتادگان عشق را هرگزکه از چرخ برین برتر بود جا، پایمالش را
۴
از این پیمانه، چون پیمانهٔ دل، بوی درد آیدکه آورد از مزار عاشقان خاک سفالش را؟
صفحهٔ ۱ از ۲