خلوتی با جویای تبریزی
شمارهٔ ۵۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نباشد عقدهای در خاطر ار ابنای دنیا رابه سان رشتهٔ گوهر به هم راهیست دلها را
۲
به خال روی رنگی میدهم نسبت سویدا رانهان در گرد کلفت دیدهام از بس که دلها را
۳
شوم چون اشکریزان در تمنای گل روییسرشکم دامن گلچین کند دامان صحرا را
۴
ز وحشت درتنم هر موج خون باشد رگ برقیسراغم منصب آوارگی بخشیده عنقا را
صفحهٔ ۱ از ۲