خلوتی با سعدی
بخش ۲۵ - حکایت
باب دوم در احسان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی را پسر گم شد از راحلهشبانگه بگردید در قافله
۲
ز هر خیمه پرسید و هر سو شتافتبه تاریکی آن روشنایی بیافت
۳
چو آمد بر مردم کاروانشنیدم که میگفت با ساروان
۴
ندانی که چون راه بردم به دوست!هر آن کس که پیش آمدم گفتم اوست
صفحهٔ ۱ از ۲