خلوتی با سعدی
غزل شمارهٔ ۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر مرا دنیا نباشد، خاکدانی، گو! مباش!بازِ عالیهمّتم، زاغآشیانی، گو! مباش!
۲
بز نیام در آخورِ قسمت، گیاهی، گو! مرو!سگ نیام بر خوانچهٔ رزق، استخوانی، گو! مباش!
۳
گر همه کامم برآید، نیمنانی، خورده گیر!ور جهان بر من سرآید، نیمجانی، گو! مباش!
۴
من، سگِ اَصحابِ کهفم، بر در مَردان، مُقیمگِردِ هر در مینگردم، استخوانی، گو! مباش!
صفحهٔ ۱ از ۳