شعر را زندگی کن
خلوتی با سعیدا

شمارهٔ ۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
کی ز کوی تو سعیدا نفسی می شد دورگر خیال تو نمی داد دلش را دستور
۲
گرچه در صورت ظاهر ز تو دور افتادمنیست منظور خیالم بجز ایام حضور
۳
پرتو شعلهٔ دیدار منور داردکلبه ام را مه و خورشید چه نزدیک و چه دور
۴
صبر، مفتاح فرج گفته رسول عربیبه امید سخن اوست که گشتیم صبور
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth