خلوتی با اثیر اخسیکتی
شمارهٔ ۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرچه سوگندان خوری، کهاکنون نکوتر دارمتمن نیم ز آنها، بحمدالله که باور دارمت
۲
شه رخی خوردم به هر چَم بود، اکنون خوشتر آنکعشق میگوید کزین صد لَعب دیگر دارمت
۳
ای که همچون خاک راهم، زیر پای آوردهایگر مرا دستی بود، با جان برابر دارمت
۴
همچو نور خور، تو را بر دیده منزلگه کنمحیله این باشد چو بتوانم که درخور دارمت
صفحهٔ ۱ از ۲