خلوتی با عطار
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا گذر کن ازین خاکدان مردم خوارکه دیو هست درو بس عزیز و مردم خوار
۲
همان به است که شیران ز بیشه برنایندکه گربگان تنکروی میکنند شکار
۳
همان به است که بازانش پر شکسته بوندز عالمی که کلنگش بود قطار قطار
۴
همان به است که گل زیر غنچه بنشیندکه وقت هست که سر تیزیی نماید خار
صفحهٔ ۱ از ۱۷