شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای در غرور نفس به سر برده روزگاربرخیز و کارکن که کنون است وقت کار
۲
ای دوست ماه روزه رسید و تو خفته‌ایآخر ز خواب غفلت دیرینه سر برآر
۳
سالی دراز بوده‌ای اندر هوای خویشماهی خدای را شو و دست از هوا بدار
۴
پنداشتی که چون نخوری روزهٔ تو آنستبسیار چیز هست جز این شرط روزه‌دار
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth