شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت شفقت کردن مرتضی بر دشمن

درتعصب گوید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چونک آن بدبخت آخر از قضاناگهان آن زخم زد بر مرتضا
۲
مرتضی را شربتی کردند راستمرتضا گفتا که خونریزم کجاست
۳
شربت او را ده نخست آنگه مرازانک او خواهد بدن هم ره مرا
۴
شربتش بردند او گفت اینت قهرحیدر اینجا خواهدم کشتن به زهر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth