خلوتی با عطار
گفتار مردی صوفی از روزگار خود
عذر آوردن مرغان
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفیی را گفت مردی نامدارکای اخی چون میگذاری روزگار
۲
گفت من در گلخنیام ماندهخشک لب ، تر دامنیام مانده
۳
گردهٔ نشکستم اندر گلخنمتا که نشکستند آنجا گردنم
۴
گر تو در عالم خوشی جویی دمیخفتهٔ یا باز میگویی همی
صفحهٔ ۱ از ۲