شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت محمود و مردی خاک‌بیز

بیان وادی طلب

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک شبی محمود می‌شد بی‌سپاهخاک بیزی دید سر بر خاک راه
۲
کرده بد هر جای کوهی خاک بیششاه چون آن دید، بازو بند خویش
۳
در میان کوه خاک او فکندپس براند آنگاه چون بادی سمند
۴
پس دگر شب باز آمد شهریاردید او را همچنین مشغول کار
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth