خلوتی با عطار
گفتار یک صوفی با مردی که کلیدش را گم کرده بود
بیان وادی حیرت
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
صوفیی میرفت، آوازی شنیدکان یکی میگفت گم کردم کلید
۲
که کلیدی یافتست این جایگاهزانک دربستست این بر خاک راه
۳
گر در من بسته ماند، چون کنمغصهٔ پیوسته ماند، چون کنم
۴
صوفیش گفتا؛که گفتت خسته باشدر چو میدانی برو، گو بسته باش
صفحهٔ ۱ از ۴