شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

حکایت شیخ نصر آباد که پس از چهل حج طواف آتشگاه گبران می‌کرد

بیان وادی حیرت

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شیخ نصرآباد را بگرفت دردکرد چل حج بر توکل اینت مرد
۲
بعد از آن موی سپید و تن نزاربرهنه دیدش کسی با یک از ار
۳
دل دلش تابی و در جانش تفیبسته زناری و بگشاده کفی
۴
آمده نه از سر دعوی و لافگرد آتش گاه گبری در طواف
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth