خلوتی با واعظ قزوینی
شمارهٔ ۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
در نظر دایم گرآن زلف دو تا باید مراریزش اشک زمین سایی رسا باید مرا
۲
بسکه هر عضوم ز ضعف تن به راهی میرودچون قفس از هر جهت چندین عصا باید مرا
۳
هر سر مویی ازو دستیست دامنگیر چشمدیده یی از بهر هر عضوش جدا باید مرا
۴
چشم بستن از دو عالم، دیده را بینش فزاستاز غبار دیده خود توتیا باید مرا
صفحهٔ ۱ از ۲