خلوتی با افسر کرمانی
شمارهٔ ۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
امروز همه خرّمی دولت دین استاین است که این دولت دارای زمین است
۲
شاهد که دهی در عوضش سیم بناگوشما را که دل اندر خم زلف تو رهین است
۳
آن رخ نه که بر سرو قدت ماه منوّرو آن تن نه که در پیرهنت درّ سمین است
۴
جان پیش لبت دادم و خود طرّفه نگاهتپیداست که این مُعجز و آن سحر مبین است
صفحهٔ ۱ از ۲