شعر را زندگی کن
خلوتی با بلند اقبال

شمارهٔ ۱۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از پریشانی من گر خبری بود تو رابه من و حال دل من نظری بود تو را
۲
زنده گردم زِلحد رقص کنان برخیزمبعد مرگ ار به مزارم گذری بود تو را
۳
به شبیه قد و رخسار بت من بودیبه سرای سروچمن گر قمری بود تو را
۴
یا که چون طره او مشک ترت بود ثمریاخرامیدن و پای دگری بود تو را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth