خلوتی با وفایی شوشتری
شمارهٔ ۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سر زلف تو گر جز تو مرا یاری هستیا به جز زلف توام رشتهٔ زنّاری هست
۲
تاجر عشقم و بارم همه کالای وفاستنه گمانم که در این شهر خریداری هست
۳
مشک تاتار، دو صدبار به یک جو نخرمبرکفم از شکن زلف تو تا، تاری هست
۴
به جز آئینهی رویت که ز خط یافت صفاتیره هر آینه کو را خط زنگاری هست
صفحهٔ ۱ از ۳