خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی فراش زلف عنبرینت طره شبهاسپند خال روی آتشینت چشم کوکبها
۲
در این دوران ز میخواران صدایی برنمیآیدچو چشم شیشه می تنگ گردیدست مشربها
۳
ردای شیخ و زنار برهمن رفتهاند از کارز غفلت دادهاند از دست خود سررشته مذهبها
۴
بود در چشم زاهد خلوت بیانجمن دوزخمعلم راست بیاطفال زندان کنج مکتبها
صفحهٔ ۱ از ۳