خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چشم یارم خواب و سنگین است بیداری مرامی کشم داروی بیهوشی است هشیاری مرا
۲
بوی پیراهن به کنعان رفت پیش از کاروانجا دهد در دیده منزل سبکباری مرا
۳
از ندامت پشت دستم گرچه روی دست شدبر کف ایستادست دامان گنه کاری مرا
۴
خرقه من چون گریبان از گلوی من گرفتشد ردا آخر به گردن فوطه زاری مرا
صفحهٔ ۱ از ۴