خلوتی با سیدای نسفی
شمارهٔ ۳۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
می خورد خون جگر در بزم ما مهمان ماشیشه و ساغر تهیدست است در دوران ما
۲
از تردد پای خود بر یکدیگر پیچیده ایمدست ما عمریست کوتاه است از دامان ما
۳
گردبادیم از رفیقان لیک دورافتاده ایمهست همچون آسیا گرداب سرگردان ما
۴
تر نشد ما را لب پیمانه دریا دلاندر دهان ما ز خشکی آب شد دندان ما
صفحهٔ ۱ از ۴