شعر را زندگی کن
خلوتی با سیدای نسفی

شمارهٔ ۳۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بر داغ غوطه زد دل عشرت سرشت ماآخر رسید چشم بدی در بهشت ما
۲
میر بساط دهر ز ما آنچه بود و بردبر سینه سنگ بسته دل همچو خشت ما
۳
از دور همتی بکن ای ابر نوبهارنزدیک شد که دود برآید ز کشت ما
۴
در سینه پر آتش ما داغ شد کبابمحتاج روغنیست چراغ کنشت ما
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth