خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقی که می خود همه در جام شمار ریختمستی همه در باده و پیمانه ما ریخت
۲
من چون مژه از نشو و نما مانده و چشممسرمایه صد ابر برین خشک گیا ریخت
۳
مغرور کرم گلشن خود را به عبث سوختکآتش بود آن آب که از روی گدا ریخت
۴
رفتم که کف پای سگان تو ببوسمرنگ از رخ گلهای گلستان حیا ریخت
صفحهٔ ۱ از ۲