خلوتی با فصیحی هروی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بی روی او نظاره ز چشمم برون نشستچون موج غصه بر سر دریای خون نشست
۲
میگفت غم چو ناله لب شعله میفشاندکاین نغمه در مصیبت صد ارغنون نشست
۳
عقلم به باغ خویش گل خرمی ندیدچون شعله رفت و در دل داغ جنون نشست
۴
خون میگریست عشق که دل در جهان نماندچون زخم تیشه در جگر بیستون نشست
صفحهٔ ۱ از ۲